الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

172

إحياء علوم الدين ( فارسى )

در آخرت سودمند است ، چون علم و خوشخويى . دوم آن كه در هر دو زيانكار است ، چون جهل و بدخويى . سوم آن كه در حال سودمند است و در مآل زيانكار ، چون لذت گرفتن به متابعت شهوتها . چهارم آن كه در حال زيانكار و مؤلم است و ليكن در مآل سود دارد ، چون قهر شهوتها و مخالفت نفس . پس سودمند در حال و مآل بتحقيق نعمت است ، چون علم و خوشخويى . و زيانكار در هر دو ، و آن جهل و بدخويى است ، بتحقيق بلاست ، و آن ضد آن دواست . و سودمند در حال و زيانكار در مآل به نزديك اهل بصيرت بلاى محض است و جاهلان آن را نعمت پندارند . و مثال آن گرسنه‌اى است كه انگبينى يابد كه در آن زهر بود ، چه او اگر جاهل باشد نعمت شمرد ، و چون بداند [ بداند ] كه بلايى است كه سوى او رانده‌اند . و زيانكار حال و سودمند مآل نعمت است نزديك عاقلان و بلاست نزديك جاهلان . و مثال آن دارويى است كه مزهء آن در حال زفت باشد ، الاّ آن است كه از بيمارى و رنجورى شفا دهد و صحت و سلامت آرد . چه كودك نادان چون تكليف كرده شود كه آن را تناول كند بلا پندارد ، و عاقل آن را نعمت شمرد و منت تقلد نمايد از كسى كه آن را بر وى فرستد و اسباب آن براى وى مهيا كند . پس براى آن مادر فرزند را از حجامت نگاه دارد و پدر بر آن آرد ، چه پدر به كمال خود عاقبت بيند و مادر به نسبت قصور خود و افراط دوستى حال نگرد ، و كودك به سبب نادانى از مادر منت تقلد نمايد نه از پدر ، و با او شفقت و انس گيرد و پدر را دشمن پندارد . و اگر عاقل باشد داند كه مادر دشمن باطن است در صورت دوست . زيرا كه منع حجامت او را به رنجورى كشد ، و رنجورى بتر از حجامت است ، و ليكن دوست نادان بتر از دشمن داناست . و هر آدميى كه هست دوست نفس خود است ، و ليكن دوست نادان براى آن در حق وى چيزى كند كه دشمن دانا نكند . قسمت دوم بدان كه اسباب دنيوى مختلط است ، خير آن به شر آميخته است ، پس كم باشد كه خير آن صافى ماند ، چون مال و اهل و فرزند و قرابتان و جاه و ديگر اسباب . و ليكن منقسمند به سه قسم : اوّل : آن كه سود او بيش از زيان است ، چون قدر كفايت از مال و جاه و ديگر اسباب . دوم آن كه زيان او بيش از سود است در حق بيشتر اشخاص ، چون مال بسيار و جاه واسع . سوم آن كه سود و زيان او برابر است . و اين كارهايى است كه به اشخاص مختلف شود ، چه بسى آدمى صالح باشد كه به مال صالح منفعت گيرد ، اگرچه بسيار باشد ، و در راه خداى آن را نفقة كند ، و در خيرات صرف گرداند . پس مال با اين توفيق در حق او نعمت بود . و بسى آدمى باشد كه او را اندكى نيز زيان دارد ، چه هميشه آن را [ 126 ] مستحقر « 205 » باشد و از پروردگار خود شكايت كند و به زيادت از آن طلبد . پس اين با

--> ( 205 ) مستحقر ، خوار و حقير شمرنده .